فرض محال که محال نیست. بنابراین فرض می کنیم ایران و آمریکا در بالاترین سطوح تصمیم گیری خود که قابلیت اجرایی دارد، به این نتیجه رسیدند که باید سر یک میز نشسته و راه سازگاری را باز کنند.پیش فرض هایی نیز در این فرض کلی می توان دید. به طور مثال آمریکایی ها از ایران نخواهند غنی سازی اورانیوم را تعلیق کند و حتی حاضر باشند دارایی های بلوکه شده ایران را فعال کرده و به ایران بدهند.
یک پیش فرض دیگر این است که ایران خواسته های خود را به صورت مشخص تری بیان کند. به این ترتیب افکار عمومی در دو کشور آمادگی روحی برای مذاکره با هدف سازگار کردن منافع دو کشور نیز پدیدار شده است. از طرف دیگر جناح های رقیب سیاسی در داخل ایران و آمریکا و گروه های ذینفوذ نیز مجاب شده اند که این کار باید انجام شود. در این صورت سنگ راه های بیرون از اراده دو کشور از ناحیه کدام کشور ها در این مسیر چیده خواهد شد. کدام کشورها از سازگار شدن منافع ایران و آمریکا آسیب خواهند دید؟
1 - روسیه؛ رهبران روسیه از دیروز و حتی پیش از فروپاشی امپراتوری خویش از سازگاری و یکپارچه شدن منافع ایران و آمریکا رضایت نداشتند. رهبران امروز روسیه نیز هرگز آرزوی آشتی ایران و آمریکا را ندارند و ممکن است در صورت توانایی در مسیر سازگاری سنگ بگذارند. روسیه در سال های اخیر توانسته است از موقعیت فعلی استفاده کرده و مناسبات اقتصادی خاصی با ایران برقرار کند.
فروش انواع تجهیزات نظامی به ایران که خرید آن در برابر تهدید های نظامی آمریکا البته یک ضرورت تمام عیار است، در شرایط متفاوت از روزگار فعلی چندان توجیه نخواهد داشت. دو دلیل برای این مفهوم وجود دارد. از یک سو نیاز تسلیحاتی ایران ممکن است کاهش یا تغییر مسیر دهد. دلیل دوم این است که ایران شاید ترجیح دهد با شرکت های سازنده تجهیزات نظامی غرب داد و ستد بیشتری داشته باشد.
2 - اتحادیه اروپا؛ اتحادیه اروپا یک کل واحد شده است و تاکنون 27 کشور عضویت آن را پذیرفته اند. در این اتحادیه البته چند قدرت بزرگ وجود دارد که منافع متفاوتی دارند. اروپایی ها با آمریکا دوست و رقیب شده اند و ترجیح می دهند که ایران کشوری باشد که در حوزه آمریکا قرار نگیرد و بازار انرژی به ویژه نفت و گاز یکپارچه نشود.
برخی از کشورهای اروپایی به دلیل اینکه ایران و آمریکا مناسبات اقتصادی ندارند بازار نفت و گاز و پتروشیمی ایران را نوعی بازار بدون رقابت فرض کرده و قهر و ناز و آشتی هایشان پرشمار شده است. تعامل ایران با آمریکا احتمالا انحصار را می شکند و شرکت های آمریکایی در این بازار نیرومند ترند. داد و ستد پر ریسک با ایران نیز در سطحی پایین تر برای شرکت های سرمایه گذاری و بیمه اروپایی جذابتر و سود آورتر است.
برخی شرکت های اروپایی توانسته اند بازار خودرو، بازار تکنولوژی صنعتی و بازار فولاد ایران را نیز به انحصار خویش درآورند. اروپایی ها البته تمایل ندارند مناسبات ایران و آمریکا به نقطه ای برسد که جنگی صورت پذیرد، اما احتمالا برخی از آنها بی میل نیستند که آشتی کامل نیز نباشد.
3 - اعراب؛ اگر چه نمی توان همه کشورهای عرب را به لحاظ سیاست خارجی و منافع ملی یکپارچه کرد و گفت آنها یک کل واحد تجزیه ناپذیرند، اما بسیاری از کشورهای عرب که بلافاصله پس از سپتامبر 2001 در کانون توجه آمریکا برای تغییرات بنیادین قرار گرفته بودند، هرگز دلشان نمی خواهد آمریکا و ایران با هم کاری نداشته باشند.
برخی کشورهای عربی از فقدان مناسبات ایران و آمریکا نهایت استفاده را کرده و با جذب سرمایه های بین المللی، صنایع نفت و گاز خود را توسعه می دهند، بازار پررونق آمریکا را در دست گرفته اند و با اتحادیه اروپا نیز مذاکره می کنند تا بازار آتی گاز را نیز به چنگ آورند. برخی کشورهای عربی اگر توانایی پیدا کنند احتمالا در مسیر سازگار شدن ایران و آمریکا سنگ خواهند گذاشت و مانع ایجاد می کنند.آنچه نوشته شد البته استنباط نگارنده است و برخی رفتارها و گفتار های سیاسیون ایرانی و خارجی و رهبران کشورهای یاد شده نیز تا اندازه ای این ادعا را اثبات می کند.
منبع:کارگزاران





